نامه های مامان

به طعم گیلاس

نهاررو ساعت 9 پختم تا آروم آروم برای خودش جا بیفته!و میروم به حیاط و شلنگ را برمیدارم و همه جای ایوان را خوب میشورم..ازدرخت گیلاس چندتا گیلاس میچینم ومیخورم..هسته هاشم تف میکنم! تا جایی که بشه دورتر پرتش میکنم...بعد یه آب حسابی به صورتم میزنم ..وسرمو بالا میگیرم..تا آب صورتم بچکه!چشامو که باز میکنم ..یه دفه آسمون آبی با ابرهای سفید رو میبینم ..چه آبی ملیحی و چه ابرهای سفید نازکی!!هروقت آسمون رو میبینم یادتو می افتم !خدای خوبم ..خوب ترین موجود،باحکمت ترین و با ابهت ترین تو هستی و من چه خوشبختم که تو را دارم ..ومن ازهیچ چیز هراسی نخواهم داشت چون تو را دارم ...چون من گوسفند بی شبان نیستم !خداوند حافظ جان من است ..هرجا که او را خواندم او مرا نجا...
6 خرداد 1393

قرقیزخان

سلام خدای خوبم..ازامروز مینویسم خاطراتم رو ..چون وقتی برمرگردم به روزهای گذشته ،وقتی میبنم چه روزهایی رو گذروندم ..حالا چه شاید وچه غمگین ...یه حس خوبی بهم دست میده ..خیلی چیزا بهم القا میشه ...واین باعث اتساع روحم میشه ... امروز ...شیشه های ماشین رو چه موقع رفتن به محل کار چه برگشتن تا انتها بازکردم ...چون خیابون های ش* پراز درختای سنجده..وبوی شکوفه هاش بدجور آدم رو سرمست میکنه ...واین بوی دلنشین توروبه یادم میاره خدای خوبم.یادتو وعشق بازی هام باتو ..!! امروزهم گل هدیه گرفتم ..گل های محمدی خیلی خوشبو.. تازه !امروزهمه کارهام رو رسیدم شکرخداجونم ...ومنتظرهستم تا سیکل درمان جدیدشروع بشه و انشالله برم نی نی هام که تو قطبن رو انتقال بدم ...چون ...
5 خرداد 1393

[عنوان ندارد]

روز پدر تویه مراسم به اسم پدران آسمانی همه بچه های شهید دورهم جمع شده بودیم..یاد قدیم ها می افتادم که چقدر بچه بودیم ..حتی دماغمون رو هم نمی تونستیم بالا بکشیم.یه دسته بچه یتیم شهید که دورهم جمع شده بودیم وحالا دیگه بزرگ بودیم!
1 خرداد 1393

[عنوان ندارد]

مطلب بصورت موقت و بدون نمایش در وبلاگ ثبت شده است چقد وب خلوت و دلگیرشده ..خیلی ازدوستان دیگه نمیان .. کاش میتوانستم پای وب بودنم رو به حساب اعتیاد به اینترنت بذارم نه دلتنگی هام !!
21 ارديبهشت 1393

چرا ظرف مرا بشکست لیلی؟؟

دوست دارم کاری که بامن میکنی خدای من!! دوست دارم فکرکنم که منو خیلی دوست داری...دوست دارم مدام این شعرو  باخودم تکرارکنم  و ازش انرژی بگیرم:اگربا دیگرانش بودمیلی ..چرا ظرف مرا بشکست لیلی؟؟ وقتی منوتو تنهاییم...وقتی میتونم همه زیبایی ها ودلبری هایی که تو اردیبهشت این پادشاه  ماه های ساله ببینم .. وقتی میتونم  اوج گل دادن تک تک موجودات سبزیه که بادستای خلاقت به وجودشون آوردی رو ببینم و میتونم باخودم بگم که تبارک الله احسن الخالقین !! وقتی میتونم محبت تو رو تو این همه زیبایی درک کنم .. حتی  بایه نسیمی که بوی گل های یاس تازه بازشده رو به مشامم میرسونه ..من هم میتونم عبادتت کنم تو اون لحظه !!!نیازی نیست که حتما" تکون های موجودی رو تو وجودم حس کنم...
20 ارديبهشت 1393

[عنوان ندارد]

مطلب بصورت موقت و بدون نمایش در وبلاگ ثبت شده است     کار عاقلانه ای نیست که از آسمان  چشم بردارم، نکند شهابی بیاید و  تو را آرزو نکرده باشم ! ...
18 ارديبهشت 1393

عروسک پارچه ای!

به تو فکرمیکنم و برای تو مینویسم خدای خوبم ..خدای عزیزم ..ای خدایی که تنها امیدم به توست ...امیدی که شرایط سخت زندگی را برایم آسان میکند ..وقتی میفهمم ته ته همه چیز تو هستی ..تویی که میتونم همه چیزو باتو تحمل کنم چقدر همه چی برام آسون میشه !! خداییش وقتی فکرمیکنم که وجود تو باعث تحمل همه چی تو این دنیا میشه واگرتو نبودی واگر پایان این دنیا.. دنیای دیگه ای نبود میبینم زندگی سخت وغیرقابل تحمل میشد...این وجود توئه که معنی پوچ شدنو هیچ میکنه ...اینه که بهت بال و پرمیده ...خدایا گاهی دلم بدجوری هوایی میشه ..مثل هرزنی که دلش برای فرزندش تنگ میشه !خب خدایا ..اینکه این غریزه تو هرزنی هست که عادیه ..ازهمون بچگی که یه عروسک داشتم وبغلش میکردم و هرجا م...
18 ارديبهشت 1393