به طعم گیلاس
نهاررو ساعت 9 پختم تا آروم آروم برای خودش جا بیفته!و میروم به حیاط و شلنگ را برمیدارم و همه جای ایوان را خوب میشورم..ازدرخت گیلاس چندتا گیلاس میچینم ومیخورم..هسته هاشم تف میکنم! تا جایی که بشه دورتر پرتش میکنم...بعد یه آب حسابی به صورتم میزنم ..وسرمو بالا میگیرم..تا آب صورتم بچکه!چشامو که باز میکنم ..یه دفه آسمون آبی با ابرهای سفید رو میبینم ..چه آبی ملیحی و چه ابرهای سفید نازکی!!هروقت آسمون رو میبینم یادتو می افتم !خدای خوبم ..خوب ترین موجود،باحکمت ترین و با ابهت ترین تو هستی و من چه خوشبختم که تو را دارم ..ومن ازهیچ چیز هراسی نخواهم داشت چون تو را دارم ...چون من گوسفند بی شبان نیستم !خداوند حافظ جان من است ..هرجا که او را خواندم او مرا نجا...
نویسنده :
مامانی
11:25

