نامه های مامان

ماما

مامانی این عکسوببین........... حتی اون بزه پیش بزغاله هاشه.ببین چقدخوشحالن همه .هم مامانه هم بچه ها خب مامان چرانمیای تا همه خوشحال باشیم پیش هم .هم من هم توهم بابایی . بیا این ماه....................... بعداین همه قرص این ماه من وبابایی منتظریم خیلی ناامیدمون نکن ای روزی دهنده بی منت به دادمون برس نجاتمون بده خداجووون     ...
7 اسفند 1390

نازتوبرم مادر

یه صفحه نازوقربون صدقت رفتم مامانی دستم خورد به بک اسپیس رفت صفحش ...........ای خدا.................. عیب نداره گلی من من دوباره مینویسم برات گلپرم .غمت نباشه . مامانم جون جونم عسلم فدات بشه واست مادر بمیره واست مادر....بیا پیشم مامان اذیت نکن مامی خستتو جوندلم آروم جون مامانی فرشته کوچولوی من زودبه خداجون بگوبیا پیشم خداروراضیش کن بگو مامانم گناه داره دلش شکستس.به دادش برس ...
7 اسفند 1390

معنا

مامان جان عجیجم دلبرم.... واست جملات تصادفی دکترشریعتی روگذاشتم هم واسه عشقم که تویی مامان/ هم واسه اونایی که میان به وبلاگ مامانیت سرمیزنن.بخونشونوتوزندگی ازشون استفاده کن.چون این جمله هابدجوری روح آدموجلامیدن مامانی من آخ قربونت برم الهی دخمل من پیسل من.چه فرقی داره تومال منی مال خودم به هیچ کی نمیدمت مامان به هیچکی دوستت دارم عاشقتم .......بیا ببوسمت مادرررررررررررری ماچ جان مامان........ خدابه من رحم کن منوببین ای خدای بخشنده ...........بچمواگه صلاح میدونی بذارتوبغلم یا من یسمی بالغفورالرحیم................ ...
7 اسفند 1390

غالب وبلاگ

مامانی عزیزم دلبرم خوبی مامان جون؟ بیاببوسمت جوندل مادر بهت خوش میگذره نیستی کنارمامی؟آره ناقلا؟ مامانی نظرت درمورد غالب وبلاگت چیه؟دوسش داری مامان؟ اون تویی  که مثل قرشته توبهشت منتظری که بیای توبغل مامان بایه دسته گل. یعنی میای مامانی.یعنی منوخداجون لایق میدونه مامان توباشم ......خدایا کمکم کن به دادم برس   ...
7 اسفند 1390

اولین دلنوشته

سلام مامانی من...عزیزدلم .....جوندلم .......فدات بشم مامان امروزصبح داشتم وبلاگتودرست میکردم واشکام امونم نمیداد. که خاله زنگید به گوشیموگفت مانتویی که دیشب دیدی رونمیای بگیری من اومدم اینجا مغازه تونمیای.خداکنه مامی نخوادمثل من بگیره. نمیدونستم بااین چشای ورم کرده ازگریه چه کنم. بدوبدو وبلاگتوبستم رفتم دنبال مانتو وگرفتمش.خانومه گفت آبجیت تنگ بوده براش.یه نقس راحت کشیدم.هفتادوچهارتومن.خیلی مانتوش قشنگه.خیلی مجلسیه.سرمه ای ساتنه وروآستینش مرواریدای سیاه باحریرکارکردن.مامان جان مانتو فیت تنمه.مانکنیه.چون مامانت خیلی مانکنه. نبایدبذارم چاق بشم چون دیگه اندازم نمیشه مامانی.الان تنمه.دارم فک میکنم اگه توبیای تودلم دیگه نمیتونم تنم کنمش.دوتایی ...
7 اسفند 1390