نامه های مامان

بعدازماه مبارک

این ماه برای عمل نمی روم! همسر مایل است بعد ماه مبارک برویم ..همینطورمادر!خداوندا هرچه خیر است خودت به بزرگی وجلالت برایمان پیش بیاور!الحمدالله رب العالمین...خداوندا ...صدای این بنده ات را از عرش کبریائیت بشنو که باشادی سرود شکر برایت میسراید..بنده ای که دوست میدارت و ستایشت میکندزیرا لایق ستایشی!
11 تير 1393

[عنوان ندارد]

مطلب بصورت موقت و بدون نمایش در وبلاگ ثبت شده است گاهی وقت ها درمورد بعضی از آدم ها خیلی چیزها میفهمی..خیلی چیزها!!! دوست داشتن واقعی شان را بعضی جاها نشانت میدهند
11 تير 1393

یه کد دست نیافتنی!

من و تو خدای عزیزم بازتنهاییم ....خدایا ...اگه تونباشی چقد تنهام !!چقدرخوبه که تو هستی ..چقد خوبه که میتونم با تو تنها باشم...چقد خوبه که حس میکنم وقتی که باتو هستم دیگه حواست به هیشکی نیست جز من !! چقدرخوبه که انقد قدرتمند هستی ..چقدرخوبه که الان که صدای رگبار ازآسمون میاد داری خودت رو به من نشون میدی که آره ..من اینجا هستم !! من اینجا هستم که مواظب تو باشم!!باتو باشم..که بفهمی من اینجام!! کنارتو!! شکرت خدای خوبم به خاطرهمه چیز ... خدای خوبم! دیروزکه گوشیم هنگ کرده بود خیلی ناراحت شدم ..چون چند تا کد ثبت نام توش سیو کرده بودم که اصلا صفحه گوشیم بازنمیشد من برم تو یاداشتهای گوشیم ..اعصابم خورد بود و تنها راه  برگردوندنش به حالت کارخانه ای  ...
10 تير 1393

تردید

زنگ زدم مرکز...میگه ۵شنبه صبح طرفای ۸ونیم تا ۹ ناشتا اینجا باش..نمیدانم بروم یانه؟خودم که روزه ام را میخورم..ولی همسری بنابه اعتقادات خودش روزه اش را نمیخورد دلم برایش میسوزد دوروزتو شمال با این هوای گرم معطل من شود..وخیلی هم تشنه میشود...من که آنجا رو تخت خوابیده ام و این همسرم است که بنده خدا بایدبازبان روزه  در راهرو های بیمارستان سرگردان شود تا کار عمل من تمام شود..
9 تير 1393

کبوتر

چقد دلم میخواد دخترم با چادر نمازم نمازبخونه ...یعنی میشه یه روز منم قرآن بدم دستش..؟؟یعنی میشه منم یه روز درحالی که نشوندمش روی زانوهام صورتش رو با گل آبی که خودم گرفتم  بشورم ...صورتش رو ببوسم و درحالی که مست ازبوی گل آبیم که روی صورتش نشسته  غرق عشقش بشم...غرق محبت این موجود دوست داشتنی که خداوند به من بخشیده!!!! ؟؟؟؟عشق درزندگی ام کم نیست..!! عشق به مادرم !!! عشقی که هر بعد ازظهر منو به خونه اش میکشونه ...همین که به خونه ش میرسم وادارم میکنه صورت مهربونش رو ببوسم واونوقته که  غرق عشق تو میشم  ..وقتی دارد کارهای خونه راانجام میدهدموهای بلندش را ازپشت میگیرم و بو میکنم و مست از عشق و آرامش یه دختر کوچولو میشم...عشق به همسرم..عشقی که هرجا ب...
8 تير 1393

پارکور

خیلی عاشقش شدم :)نمیدونم تو خونه می تونم یه چندتا حرکت یاد بگیرم یانه؟حیف شد این پارکور دیر اومد!وگرنه قطعا من رفته بودم توشو صدباردست وپاشکونده بودم..شایدم با مخ خورده بودم زمین الان در دیارباقی تشریف داشتم!
8 تير 1393