نامه های مامان

امید

1393/4/30 22:14
نویسنده : مامانی
217 بازدید
اشتراک گذاری

بی هیچ تعارفی باید بگویم که نمیدانم در نهایت سرنوشتم به کجا خواهد کشید ..هیچ حس خوبی ندارم خدایا..اینجا را ساخته ام برای فرزندم  و لی مخاطب من تویی..برای تو می نویسم تا روزی شاید فرزندم آن را بخواند..خدایا نمیدانم چه کنم؟حس میکنم هیچ چیز دیگر به من کمک نخواهد کرد که من به آرزویم برسم..تمام درها را بسته شده میبینم  وسعی میکنم قوی باشم ..سعی میکنم غرنزنم ..سعی میکنم راضی به خواسته های تو باشم..تا قطره اشکی میخواهد برچشم هایم بنشیند زود یادتو مانعش میشود و به من میگوید..آرام باش زینب ..شاید ازلیست بالای دوستان قدیمی وبت تو آخرین نفرشده ای که هنوز به آرزوی ات نرسیده ای..ولی این خواست خداست ..نباید ازخدا گله کنی ...نباید ضعیف باشی..باید صبور باشی..بایدبه خدا وند دل بدهی..باید بدانی خداوند قبل ازاینکه خواسته ات برزبانت جاری شود از دلت خبردارد..اومیداند که از او چه میخواهی ..؟باید صبرکنی .. حتی یک نشانه هم برایت نیست که به تو بفهماند نترس !دیرو زود داره و لی سوخت و سوز نه !بالاخره اسم تو هم از لیست خط میخورد..ولی نیست ! من به همه جای آسمان خیره شده ام ..چشمانم ته ستاره ها را درآورده ..ولی هیچ خبری نیست ..انگار در عصریخبندان هستم ..عصریخبندان 4 ..حسابی یخ زده ام..هیچ حرارتی نیست ..تنهاکورسوی امیدی که داشتم درحال خاموش شدن است..

پسندها (2)
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (2)

مامان خانومی
31 تیر 93 1:25
سلام میگن اسم خدا خیلی معجزه داره من با اسم معجزه گر اسمونا سلامت میکنمم عزیزم صبر کن زینبم عزیزدلم صبر کلمه ای که همه میگن ولی تحملش برای ما خیلی سختره.اخه اونا انتظار نمیکشن میدونم سخته این همه سردی درهای بسته ولی من مطمئنم که تو همین روزا درهای بسته رو با کلیدی که خدا بهت هدیه میده بازشمیکنی میدونم وقتی باهاش باشی بهت میده نگران نباش تازه خاله ارسلان خیلی قویه تازه عزیزم دیشب با اینکه ارسلان تو دلم ورجه ورجه میکرد دلم شکست سر دعا برات مخصوص دعا کردم گفتم خدایا چشامای انتظار بیشتر به راه نذار به جون پسرم همیشه اسمت رو زبونمه
مامانی
پاسخ
سلاااااااااااااااااااااااااااااام ابجی جونم الهی قربون این پسر برم که انقد ناز داره ایشالا به ابجی هم میاری براش که تنها نباشه یه اب قند غلیظ بخور بعد به آقامهدی بگو بیاد دستشو بذاره رو شیکمت نی نی رو حس کنه ..حسابی ذوق کنه خیلی دوستت دارم ..اینکه به یادمی میدونی آبجی ؟منم موقع خواب همش گاهی به حرفات فکر میکنم و همش ازخدا میخوام مشکلای زندگیت حل بشه و امیرارسلان جون و سالم بذاره بغلت گلم دوستت دارم..بازم برام دعاکن ..میگن ذعای زن حامله مستجابه عزیزم
مامان خانومی
31 تیر 93 19:41
سلام زینبم میدونی من همیشه 7.30 میام تا پیدات کنم باهات حرف بزنم ولی لیاقت ندارم.یات اشپزخونم دارم میخورم یا اینکه دارم میرم دستشویی یا برای گل پسرم لباس میبافم.عزیزم میدونم خیلی منو و امیر ارسلانو دوست داری هر روز شاید ده بار وبت رو باز میکنم میگم شاید زینب بیاد ببینمش ولی من سعادت ندارم یه دوست عزیز رو که روزه هستش ببینم عیبی نداره همین که از راه های دور حست میکنم دعاهای قشنگت رو برام میفرستی با تموم وجودم میگیرم .میدونم هر شب برای سلامتی خودم و ارسلانم دعا میکنی.ولی زینب به جدم زهرا س قسم این روزا خودت میچشی من میدونم ولی نمیدونم یهو دیدی پسر اوردی منم برای ارسلانم ابجی یهو دیدی عروست شد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ وای راهش میدی یا مادرشوهربازی درمیاری